با قلم می توان , کشف و شهود کرد.به شرطی که چشم به رویِ غیرِ او بست و ندایِ مزاحمِ دیگران را شنود نکرد .گاه در نوشتن , چیزی به ذهنت خطور می کند که در جز آن , نصیبت نمی شود.والقلمِ و ما یسطرون .اللهِ محمد به قلم سوگند یاد می کند و چیزهایی که با آنمی نویسند.قلم , گاه عصایِ موساییمی شود که اگر بر زمینِ دل , فرود آیدچشمه های معرفت را از آن سرازیر می کند .قلم , قلب را به ساحتِ الهام می برد.گاه نیندیشیده , تحفه ای کاملا معقول به تو هدیه می دهد.با حالِ بد نمی توان قلم به دست گرفت .قلم با قلبِ آلوده و عیاش , بیگانه است .درد , سوختِ مرکبِ قلم است .بی درد, نمی توان , قدمی برداشت از قدم .قلم , حالت را خوب می کند .هیزم هایِ بیشتری در تنورِ ایمانت می ریزد .قلم , هم فکر است و هم حرکت.قلم , بالی ست که برای پرواز باید گشوده شود .برایِ تحرک قلم , قلب باید از سنگینی روزمره , برهدقلب , باید تسلیم ساحتِ صفای قلم شود .زبان اگر برای وراجی , دنبالِ گوش می گردددر عوض , قلم در زایشگاهِ سکوت , حقیقتی را آشکار می کند.یکی شدن با قلم , شرط نوشتن است .خودنمایی , ذوقِ قلم را خشک می کندبگذار قلم ,خودش , راهش را پیدا کند .شامه اش , قوی تر از تعجیل هایِ مزاحمِ تو است .تمام و کمال ,خودت را به او بسپار .تحمیلِ خود, سببِ توقف قلم می شود .وقتی قلم برای لحظه ای از حرکت می ایستدمطمئن باش که شامه اش سرِ چند راهی قرار گرفته
برچسب:
نویسنده: نگین حسینپور
تاريخ: يکشنبه
15 بهمن
1396 ساعت: 5:01